الشيخ عباس القمي

46

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

گونه همى بر عدد شتر بيفزاييد تا قرعه به نام شتر بر آيد و عبد اللّه به سلامت بماند و خداى نيز راضى باشد . پس عبد اللّه با قريش به جانب مكّه مراجعت كردند و عبد اللّه را با ده شتر قرعه زدند . قرعه به نام عبد اللّه بر آمد ، پس ده شتر ديگر افزودند ، هم چنان قرعه به نام عبد اللّه بر آمد ، بدين گونه همى ده شتر افزودند ، و قرعه زدند تا شماره به صد شتر رسيد ، در اين هنگام قرعه به نام شتر بر آمد ، قريش آغاز شادمانى كردند و گفتند : خداى راضى شد عبد المطّلب فرمود : لا و ربّ البيت بدين قدر نتوان از پاى نشست . بالجمله دو نوبت ديگر قرعه افكندند و به نام شتران بر آمد ، عبد المطّلب را استوار افتاد و آن صد شتر را به فديهء عبد اللّه قربانى كرد . و اين بود كه در اسلام ديهء مرد بر صد شتر مقرّر گشت و از اينجا بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : انا ابن الذّبيحين « 1 » و از دو ذبيح ، جدّ خود حضرت اسماعيل ذبيح اللّه و پدر خود عبد اللّه اراده فرمود . علامهء مجلسى ( ره ) فرموده كه چون عبد اللّه به سنّ شباب رسيد نور نبوّت از جبين او ساطع بود جميع اكابر و اشراف نواحى و اطراف آرزو كردند كه به او دختر دهند و نور او را بربايند زيرا كه يگانهء زمان بود در حسن و جمال . و در روز بر هر كه مىگذشت بوى مشك و عنبر از وى استشمام مىكرد ، و اگر در شب مىگذشت ، جهان از نور رويش روشن مىگرديد ، و اهل مكّه او را مصباح حرم مىگفتند تا اين كه به تقدير الهى عبد اللّه با صدف گوهر رسالت پناه يعنى آمنه دختر وهب ( ابن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن مرّة ) جفت گرديد . پس سبب مزاوجت را نقل كرده به كلامى طولانى كه مقام را گنجايش ذكر نيست و روايت كرده كه چون تزويج آمنه به حضرت عبد اللّه شد دويست زن از حسرت عبد اللّه هلاك شدند . « 2 »

--> ( 1 ) من فرزند دو قربانىام . نك : السيرة النبوية از ابن هشام ، ج 1 ، ص 160 ؛ النفحات العنبرية ، ص 37 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 15 ، ص 91 .